العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
187
شرح كشف المراد ( فارسى )
حال فلاسفه در مورد واجب الوجود و ممكنات اين قسم از حدوث و قدم را قائلند . و مراد از حدوث و قدم زمانى عبارتست از اينكه : الحادث هو الذي سبقه العدم يعنى نبود سپس بود شد و القديم هو الذي لم يسبقه العدم يعنى نمىتوان دربارهاش گفت : نبوده بعد پيدا شده ، حال متكلمين نوعا اين قسم از حدوث و قدم را قائلند و جناب علامه حدوث را به معناى حدوث ذاتى مىگيرند و مىفرمايند : من حدوث زمانى را قبول ندارم و طبق اين معنا حدوث هم امرى وجودى است و سنخيت دارند . 7 - شما گفتيد علت صحت رؤيت ، وجود است ما مىگوئيم : چه مانعى دارد كه علت صحت رؤيت مطلق الوجود نباشد بلكه وجود به شرط الامكان او الحدوث باشد ؟ اين امر كاملا محتمل است آنگاه ذات حق نه ممكن است و نه حادث پس مرئى نيست . اشكال : امكان و حدوث از امور عدميهاند و امر عدمى كه شرطيت ندارد . جواب : خير هيچ مانعى نيست از اينكه ما امور عدميه را شرط بدانيم منتهى برخى از امور وجودشان شرط بوده و برخى ديگر عدمشان شرط است . 8 - شما گفتيد : وجود مشترك است ميان جسم و عرض ما مىگوئيم : مفهوما آرى ولى مصداقا خير زيرا كه وجود هر چيزى نفس حقيقت و واقعيت خارجى او است و هر كدام سنخ خاصى از وجودند فلا اشتراك و بر فرض كه وجود ممكنات مشترك باشد ولى وجود خداوند با وجود ممكنات متفاوت است و اگر در ممكنات علت رؤيت وجود باشد دليل نمىشود كه در مورد خدا هم علت رؤيت وجود باشد . 9 - بر فرض قبول كنيم كه ذات حق موجود است و وجود هم علت صحت رؤيت است مىگوئيم وجود كه علت تامه رؤيت نيست بلكه وجود